فرهاد ميرزا
66
سفرنامه فرهاد ميرزا ( فارسى )
بوسيدند و تمنى كردند . به شهاب بيك كه رئيس عسكر نظام بود ، گفتم : « وقت رفتن از آحاد سرباز ، از قول من احوالپرسى بكن كه زحمت كشيدهاند . » خيلى اظهار تشكر كرد كه : « تبليغ خواهم كرد . » در وقت روانه شدن كشتى ، قونسول روس به وداع آمد . مىگفت : « هرچه لازم داريد از ناظر كشتى بگيريد . » گفتم : « ما يحتاج را از تفليس برداشتهايم . البته اگر لازم شد زحمت خواهيم داد . شما هم زحمت كشيديد كه از باطوم تا كشتى در اين نصف شب آمديد . » گفت : « قرض من اين بود كه خدمت شما را به انجام برسانم . » پيرمرد خوشرويى است ، تركى را هم خوب مىداند و صدايش هم قدرى گرفته است . عرض باطوم چهل و يك درجه و چهل دقيقه و طول باطوم از گرينيچ چهل و يك درجه و بيست و هفت دقيقه است . از شب دوشنبه هشتم [ شوال ] هفت ساعت گذشته واپور روانه شد . يازده ساعت كه حركت كرديم - و از دسته شش ساعت گذشته بود - وارد طرابوزان شديم . در كشتى بوگ هم براى احترام دولت ايران در بندرها كه كشتى مىايستاد علم شير و خورشيد را مىكشيدند . از پوتى تا اسلامبول به خط مستقيم پانصد و هشتاد و نه ميل انگليسى است و به حركت ، سواحل دور تر مىشود . كپيتان در وقت انقلاب هوا گاهى دور از ساحل و گاهى نزديك به اقتضاى وقت حركت مىكند و كلية به يك نهج نيست . روز دوشنبه هشتم شوال المكرم : صبح كه از خواب بيدار شدم باوجود آنكه دريا چندان انقلابى نبود كشتى طورى حركت گهواره مىكرد كه حالت من بهم خورد . ممكن نشد كه نماز بخوانم ، نه نشسته نه ايستاده . به يك پهلو ايستادم . نه خواب بودم نه بيدار . وقتى كه صداى لنگر را شنيدم دانستم كه به طرابوزان رسيدهايم . هرطور بود برخاسته به سطح كشتى رفتم . ديدم دفتردار پاشاى طرابوزان به تهنيت آمده . حاجى ميرزا حسنخان جنرال قونسول دولت عليه ايران هم آمده بود ، اصرار كرد كه : « تهيهء ناهار ديدهام ، به تماشاى شهر بيايد . » گفتم : « حالتم منقلب است . آمدن و برگشتن در قايق دور نيست كه احوالم را زيادتر منقلب بكند ، معذورم . » از سطح كشتى برخاسته به اطاق آمدم . قدرى نكشيد كه خبر كردند كه احمد راسم پاشا كه والى پاشا مىگويند و حاكم طرابوزان است آمده . با حالت كسل باز به سطح كشتى رفتم . مشاراليه لباس رسمى نداشت و چنين گفتند كه : « لباس رسمى در عثمانى بهجز اهل نظام موقوف شده است . » والى پاشا چون اهل نظام نبود نپوشيده بود . بهخلاف ، دولت روس كه اعيان دولت در هركار مهم و لازم و ديدنىهاى واجب بايد لباس رسمى بپوشند . البته قاعدهء دولت روس به ادب نزديكتر است . از والى پاشا احوال عسگر بوسنه و سرب را پرسيدم كه كار آنجا به كجا كشيد ، گفت : « كار تمام شده است . »